کانال تلگرام وبلاگ

از این پس کانال تلگرامی این وبلاگ در این آدرس

Telegram.me/peykan4664

آی دی های من در تلگرام و اینستاگرام

Telegram.me/SHAHYADk

 

Instagram.com/sadeghkaramipeyk

 

استیکر ساز پا بر جا باشی

زنده باد خودم زنده باد پیکوم.

خوشحالم که یکی هست که سخت  پیگیر وبلاگه.

چون هرچی ما گذاشتیم فرداش استیکرش  رو ساخت و داد آقا رضا طاووسی بذاره توی کانال تلگرامی عکس های پیکومیها.

 

 

که بشواته گو عروسی و آهنگ گوش کرتمان حرامووو

"قیامت نامه!"😄

به خدا حال کردم از این شعر
آفرین به این شاعر👇 👇 👇 👇 😂

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
وقت مکافات و سؤال جواب شد

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

خارجیا که صحنه رو می دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن

شاکی شدن، حوصله شون سر اومد
صدای اعتراضشون در اومد

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده ای رو راضی کنی!

اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!

درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!

یکی نشسته بود و غُرغر میکرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!

تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک میدیدن
ثوابُ تنها توی اشک میدیدن

نه دیسکویی، نه کافه ای، نه باری
نه ساحل مُختلطی، نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال کنن

__________....

پیکومیام یکی و  داشتن که جای روضه خونی، گیر به عروسی و موسیقی می داد

بیخیال بقیش رو....

پاکسازی غار شاه قنداب مهرماه سال ۹۳

مرگ غار شاه قنداب اصفهان به‌دلیل خرافه‌سازی

فرهنگ > میراث و تمدن - خرافه پردازی در مورد غار شاه قنداب اصفهان که مردم محلی را به باورهای غیرواقعی سوق داده بود با تلاش غارنوردهای کشور که برای جمع‌آوری زباله‌های این غار در روز غار پاک به اصفهان رفته بودند زدوده شد.


غار «شاه‌قنداب» اصفهان براي بومي‌ها تبديل به يك غار مقدس شده بود و مردم محلي در باوري غيرواقعي تصور كرده بودند كه اين غار مراد آنها را برآورده مي‌كند.

به گزارش ايسنا همين داستان‌ها موجب شد كه غار شاه قنداب فرصت تنفس را از دست بدهد و تبديل به يك غار مرده شود.غارنوردهاي اصفهان كه براي پاكسازي اين غار از زباله‌ها رفته بودند با رونمايي نقشه واقعي غار به شفاف‌سازي‌ در مورد غار شاه قنداب براي مردم محلي پرداختند.

غارنوردها همچنين توانستند در عمليات پاكسازي اين غار 670كيلوگرم زباله را از اين غار خارج كنند.گزارش غارنوردهاي اصفهاني از پاكسازي غار شاه قنداب مشخص كرده است كه زباله‌ها، موم شمع‌ها و پارچه‌ها و قفل‌هايي كه دخيل بسته شده بودند امكان تنفس را از اين اثر طبيعي كشور گرفته است.

غار شاه‌قنداب در 57كيلومتري جنوب شرقي شهرضا و 35كيلومتري غرب رامشه واقع شده است. اين غار در كوه شاه‌قنداب و در ارتفاع 2124متري از سطح دريا قرار دارد و داراي يك دهانه است. طول كلي غار 439متر و عمق غار 12متر است.

مهرداد حاجي‌هاشمي، مسئول كارگروه غارشناسي و غارنوردي هيأت كوهنوردي شهرستان اصفهان گفت: غار شاه‌قنداب ويران شده و انبوهي از زباله در آن وجود داشت. اين غار با خرافه آميخته شده و درون آن بيشتر شبيه به يك امامزاده زيرزميني است. مردم به 2ستون آهكي انتهاي غار دخيل بسته‌اند و معتقدند؛ هركس از بين ستون‌ها عبور كند به حاجت خود مي‌رسد.

حاجي‌هاشمي درباره شايعاتي كه در باور مردم محلي مبني بر اينكه غار شاه‌قنداب انتها ندارد يا به كربلا راه دارد، گفت: در پاكسازي غار شاه  از نقشه غار رونمايي شد تا به چنين شايعاتي پايان داده شود.

غاری که از گرد خرافات پاک شد + عکس

شاه قنداب

«شاه‌قنداب» برای بومی‌ها غاری مقدس است که به باور مردم مراد دل می‌دهد، اما همین داستان‌ها باعث شده، نفس شاه‌قنداب بین زباله‌ها، موم شمع‌ها و پارچه‌ها و قفل‌های دخیل بسته شده، حبس شود. روز غار پاک بهانه‌ای شد تا غارنواردان گرد خرافات را از این غار، پاک و بومیان را نسبت به خرافات آگاه کنند.

 

به گزارش خبرنگار گردشگری ایسنا، غار شاه‌قنداب در 57 کیلومتری جنوب شرقی شهرضا و 35 کیلومتری غرب رامشه واقع شده است. این غار در کوه شاه‌قنداب و در ارتفاع 2124 متری از سطح دریا قرار دارد و دارای یک دهانه است. طول کلی غار 439 متر و عمق غار 12 متر است.

 

این بخشی از گزارش کوتاه کلوپ غارشناسی و غارنوردی اصفهان درباره‌ی موقعیت غار شاه‌قنداب است که به باور مردم محلی راهی به کربلا دارد. غارنوردان اصفهانی از فرصت روز غار پاک استفاده کردند تا نقشه‌ی غار شاه‌قنداب را برای بومی‌ها و محلی‌هایی که برای گرفتن مراد دل به این غار می‌آمدند، رونمایی کنند و توضیح دهند، این غار مسدود است و راه به جایی ندارد و طول و عمق آن نقشه‌برداری شده است.

 

انجمن غار و غارشناسی ایرانیان، کلوپ غارشناسی و غارنوردی اصفهان و کارگروه غارشناسی و غارنوردی هیئت کوهنوردی شهرستان اصفهان پس از پاکسازی شاه‌قنداب، 22 گونی زباله به وزن 670 کیلوگرم از غار خارج کردند.

 

مهرداد حاجی‌هاشمی، مسؤول کارگروه غارشناسی و غارنوردی هیئت کوهنوردی شهرستان اصفهان در این‌باره به خبرنگار ایسنا گفت: سال گذشته در دیدار از غار شاه‌قنداب متاسفانه با غاری ویران شده و انبوهی از زباله روبرو شدیم. غار شاه‌قنداب با اعتقادات و خرافات مذهبی که به همراه دارد بیشتر شبیه به یک امام‌زاده زیرزمینی است، چرا که مردم به دو ستون آهکی انتهای غار دخیل بسته و معتقدند؛ هر کس از بین آن‌ها عبور کند به حاجت و مراد خود می‌رسد.

 

وی ادامه داد: غار به دست بازدیدکنندگان کاملا تخریب شده، دودهای ناشی از سوخت‌های روشنایی مانند شمع و فانوس‌های بادی روی دیوارهای غار نشسته و اجازه نفس کشیدن به غار را نمیدهند. همچنین زباله‌های فراوانی در گوشه و کنار غار دیده می‌شود. برای همین پاکسازی این غار در اولویت و دستور کار هیئت کوهنوردی شهرستان اصفهان قرار گرفت.

 

مسؤول کلوپ غارشناسی و غارنودی اصفهان همچنین به کارگاه آموزشی حفاظت از مناطق کارست و غارها که در حاشیه‌ی پاکسازی این غار برگزار شد، اشاره کرد و افزود: این کارگاه را با هدف تغییر نگرش مردم بومی منطقه و اهمیت حفظ این غارها برای تداوم زندگی بشر برگزار کردیم. جلسه‌ای هم به همراه بازدیدکنندگان و زائران غار شاه‌قنداب ترتیب دادیم که امید است فرهنگ‌سازی شده باشد.

 

حاجی‌هاشمی درباره‌ی شایعاتی مبنی بر این‌که غار شاه‌قنداب انتهایی ندارد و یا به کربلا راه دارد، گفت: نقشه‌ی یک غار سند و شناسنامه آن است و به تمام شایعات پایان می‌دهد، به طوری که در دنیای خارج از ایران غارشناسان معتقدند؛ هیچ غاری کشف نشده مگر آن‌که نقشه آن کشیده شده باشد.

 

رسول یحیی‌آبادی نقشه‌بردار کلوپ غارشناسی و غارنوردی اصفهان در این‌باره گفت: در این برنامه از نقشه غار شاه قنداب رونمایی شد که خود فرهنگ‌سازی درباره‌ی شایعاتی است که گفته می‌شود این غار انتهایی ندارد و یا به کربلا راه دارد.

 

یحیی‌آبادی ادامه داد: باید ایمان داشته باشیم که پاکسازی از غارها و کوهستان به نفع انسان‌هاست و سعی کنیم شعار ندهیم، بلکه آستین همت را بالا بزنیم و در هر شرایطی به آن عمل کنیم و همچنین برای تغییر نگرش مردم باید رسانه‌ها هم‌صدا با غارشناسان فریاد بی‌مهری به طبیعت را گوشزد کنند. ما خوشحالیم که 31 نفر در این برنامه شرکت داشتند.

 

 

پاکسازی غار

 

 

پاکسازی غار

 

 

پاکسازی غار

 

 

پاکسازی غار

 

 

نقشه غار

 

 

پاکسازی غار

 

 

پاکسازی غار

 

 

 

 

 

 
قنداب 

غار ناوی

گفته می شود در چشمه ناوی پیکان جرقویه به تازگی غاری کشف شده که دسترسی به انتهای آن به علت نبود اکسیژن امکان پذیر نیست.

عکسهای این غار به زودی گذاشته می شود

شمارش پیکامیا

نگاهی داریم به شمارش در زبان مردم پیکان

یک دانه،یه دونه؛یکی

۲ دوو تا Doo ta

۳ سه تا

٤ چار تا

 

۵ باعاش دا 

۶ شیش دا

۷ هپ تا

۸ هش تا

۹ نُ دا

۱٠ دِ دا

۱۱ یازِ تا

۱۲ دوو وازه تا

۱۳ سین زه تا

آن اعداد که به فارسی هم همان است را نمی نویسیم دیگر مانند چهارده تا که می گویند چاردِه تا

۱۵ بونزه تا 

۱۶ شونزه تا

۱۷ هیب دِه تا

۱۸ هیژ دِه تا

۲٠ ویس تا،۲۱ ویس و یکی

۵٠ باعان جا تا

۱۱٠ صاوُ دِه دا

۱۵٠ صاوان جا تا

۱۹٠ صاوُ نووا تا

۲٠٠ دیویس سا

۲۵٠ دیویس و باعان جا تا

۱۳۹۹ هزار و سیصاوُ نوواوُ نُ دا

یک میلیون ؛  یگ میلیان

 

 

یا علی مددی

به سُخره می نگرم گرد و خاکِ پای علی را!
اگر در آوَرَد امروز ، خودْ ادای علی را!


بگو به مدّعیِ خیره سر به حیله نشاید،
توان گرفت دراین روزگار جای علی را!


که گریه می کند امروز تا قیامِ قیامت
اگر به تن کند از هرطرف عبای علی را!


ردای عدل جز او در قد و قواره ی کس نیست 
مگر که رو کند از پشتِ پرده تای علی را!


چه بود عاقبتِ ساحران و موسی عمران ،
اگر نداشت درآن داستان عصای علی را؟!


علی ست آینه ی ذاتِ حق نمای محمد 
کجا دهد حلبی جلوه ی صفای علی را؟!


مرا چو ذرّه ی بی اختیار و مست رهاکرد
همانکه ساخت به تدبیر ، کهربای علی را!

 

حسین جنتی
.

 

یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها

یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها

 

کِی بماند پَر کاهی در میان بادها

 

جای آبادی ویرانه می بینم....شاه چشمه جرقویه

شاه چشمه حدود بیست سال پیش

 

همان مکان شاه چشمه بیست سال بعد خرداد ماه ۱۳۹۵

___..__....____.___

 کاش آنها که حوض شاه چشمه و حوض محمد نوجوان را بستند،می فهمیدند که آب زندگی است،آب صفا و صمیمیت است،

آن زیبایی ها ،آن حال و هوای خوب با رفتن آب از بین رفت...

ما مردمی هستیم که به راحتی گذاشتیم زاینده رود را به رویمان ببندند،حوضچه ها که چیزی نیست...

فقط بلد بودیم شهید تقدیم برپا نگاه داشتن انقلاب کنیم ولی ارزش هایمان چه شد....

همین مانده چندسال دگر ارتش کوه و چشمه محمد نوجوان را ملک شخصی خودش کند و از حالت عمومی در بیاورد و بعد هم زمین های پیکان بشود پایگاه ارتش نصرآباد...

عکس ها برگرفته از وبلاگ روستای سیان جرقویه

کاربرد کلمات و اشیا در زبان قدیم و جدید مردم پیکان

تغییر کلمات و اشیا به مرور زمان 

معنی            کاربرد قدیم              کاربرد جدید 

احتیاج.       اَوَجَه Avaja.                احتیاجی Ehtiyaji

خبرچین.       چِل و چُو چی Chelo Chow Chi_خبر آر و بَر khabar Aro bar

پهن کن.        واوُنه VaVone.         پِن واکِه pen vakeh

 

 

 اذان              وُنگ Vong                 اِذان Ezan

بعضی وقتا.   پاری رووآ pari roova  بعضی وختا

گاه گداری،گاهی وقتا.   ماقولَه کِه Maghoolakeh.    یه وختا ye vakhta

بی قراری.         یگ واژه yeg vajeh.           بی قراری

معمولا برای نوزاد بی قرار به کار میره،

 

بهتری.             وَدَره vadareh.            وزتره vaz tareh

جوری،حالت خوبه.     جُرِه joreh.      خوبه khoooobeh

 

خوب،به درد بخور.      قُلا Ghola       خوبو khooboo

دیوار.       پِی pey.               دِزار Dezar

البته به دیوار ،چینه هم می گفتن.

خواستگاری.     دِلاله.Delaleh.       خواسه گاری  

 

تفاوت جوجه تیغی (خار کـــــُـــپ) با تشی (سیخور)

در اینجا نگاهی داریم به تفاوت های جوجه تیغی یا همون خار کـــــــُپ در زبان خودمان با تشی یا همون سیخور

ادامه نوشته

کوه محمد نوجوان پیکان جرقویه محیطی مناسب برای کوهنوردی

در اینجا نگاهی داریم به کوهنوردی گروه اسپادانا اصفهان در پیمایش کوه محمد نوجوان پیکان جرقویه

باقی در ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

آشنایی با تشی یا همون سیخور به زبان خودمان

حیوانی به نام تشی

دانستنی ها | حیوانی به نام تشیتشی یا همون سیخور به زبان مردم جرقویه جانوری پستاندار و جونده است که بدنش با پوششی از تیغ پوشیده شده‌است و به هنگام احساس خطر تیغ‌های خود را سیخ می کند.
 

حیوانی به نام تشی

تشی را نباید با جوجه‌تیغی که از خانوادهٔ دیگری است اشتباه گرفت. این جانور از زیرراستهٔ تشی‌شکلان (Hystricomorpha)، خانوادهٔ تشی‌های برجدید (Erethizontidae) است.

حیوانی به نام تشی

جوجه تیغی

تشی بزرگ‌ترین جونده ایران است. خارهای بلند روی بدنش او را از سایر پستانداران متمایز می‌کند. خارهای ناحیه گردن و شانه نازک و بلند است، موقعی که آن‌ها را سیخ می‌کند به شکل بادبزن در می‌آیند و حیوان بزرگ‌تر به نظر می‌رسد. خارهای قسمت پشت کوتاه‌تر و کمی کلفت‌تر با نوارهای سیاه و زرد، و خارهای ناحیه دم کوتاه و سفیدند.

حیوانی به نام تشی


اندازه‌ها:

طول سر و تنه 70 تا 90 سانتی‌متر، دم 8 تا 10 سانتی‌متر، طول خار 18 تا 35 سانتی‌متر، وزن 11 تا 25 کیلوگرم.


زیستگاه:

در بیشتر زیستگاه‌ها اعم از جنگلی، کوهستانی، استپی و بیابانی زندگی می‌کند. گاهی نیز در پیرامون باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی ساکن می‌شود.

 

پراکندگی:

قاره آسیا. در بیشتر مناطق ایران به استثنای آذربایجان غربی


عادات:

شبگرد است. به صورت انفرادی زندگی می‌کند ولی گاهی یک گروه فامیلی کوچک در یک لانه ساکن می‌شوند. بر خلاف آنچه که شایع است تشی نمی‌تواند خارهای خود را پرت کند. در موقع احساس خطر برای بزرگ جلوه دادن خود خارها را سیخ می‌کند و خود را از پشت و یا بغل به حیوان مهاجم می‌کوبد.


غذا:

از تمام قسمت‌های گیاهان تغذیه می‌کند. برای خوردن پیاز و ریشه گیاهان زمین را حفر می‌کند.

حیوانی به نام تشی

 

تولید مثل:

در سال یک بار تولید مثل می‌کند. دوره آبستنی حدود 112 روز است و 1 تا 4 بچه می‌زاید. طول عمر تشی حدود 15 سال است، یک تا چهار بچه می‌زاید، بچه‌ها در موقع تولد دارای مو و چشم‌های باز هستند. تا دو ماهگی وابسته به مادرند و در یک سالگی بالغ می‌شوند. طول عمر تشی حدود 15 سال است.

نام‌شناسی:

در فرهنگ‌های فارسی این نام‌ها نیز برای تشی به‌کار رفته‌است: اتشی، بیهن، پهمزک، جکاشه، چکاسه، خارانداز، رکاسه، رکاشه، ریکاسه، ریگاشه، زکاسه، زکاشه، سکاسته، سکاسه، سکاشه، سکاشته، کاسج، کاسجوک، کوله.

واژه‌های کاس و کاش که در زبان‌های ایرانی به معنای خوک است در ترکیب بخشی از نام‌های بالا دیده می‌شود. نام این جانور در انگلیسی Porcupine و تلفظ‌های مشابه در دیگر زبان‌های اروپایی نیز به معنی «خوک تیغی» است.

 
 

 

زندگی جعفرقلی چرمهینی

زندگی جعفرقلی چرمهینی راهزن معروف منطقه جرقویه در سال ۱۲۹۷ هجری شمسی

باقی در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

کتاب جعفرقلی خان چرمهینی

  • جعفر قلی خان چرمهینی
    پدیدآورنده: خدایار قادری
    ...
    ناشر: گلبن
    نوبت چاپ:1 -(79/05/17)
    قیمت: 1,800 تومان
    موجودی: ندارد
    جعفرقلی راهزن بود یا آزادیخواه؟؟؟؟؟

حمله راهزنان به گرکویه جعفرقلی.رضا جوزدانی.علی نقی چی.

آغاز درگيری راهزنان با مردم گركويه

پدر بزرگ پدرم هم این خاطره ها را تعریف کرده بود و علت حمله نکردن راهزنان به روستای پیکان را تیراندازان زبردست و مردم شجاع آن دوران عنوان کرده بود.

در شامگاه يكي از روز هاي خرداد ماه سال 1297خورشيدي نزديك به پانصد سوار و تفنگدار به فرماندهي جعفرقلي چرمهيني و رضا خان جوزداني به همراهي شجاع همايون دهكردي و علينقي چي از راه ميان كوه كلاه قاضي خود را به روستاي محمدآباد رسانيدند. در آن سال حاج ميرزا محمد امين صفوي، راهزنان را از دستبرد و تارج محمدآباد بازداشت و پذيرفت كه در برابر اين كار آزوغه و نيازمنديهاي آنان را فراهم نمايد و در پي آن گفتگو ميان دو سو آغاز گرديد. در هنگام گفتگوي آنها، گروهي از خاندان حاجيها، تفنگداران جعفرقلي را كه در بيرون دژ بودند به تير بستند ولي از آنجا كه شمار راهزنان بسيار و داراي تفنگهاي پيشرفته بوده اند، تفنگداران محمدآباد نتوانستند در برابر آنها ايستادگي نمايند و راهزنان پس از به تاراج بردن فرشهاي گرانبها، طلا و گوسفندان مردم، رهسپار كوه كلاه قاضي شده و در آنجا كمين كردند در شامگاه فرداي آن شب براي بار دوم از كمينگاه خود بدر آمده و بار ديگر در پي تاراج مردم محمدآباد بر آمدند. ولي از آنجا كه در آن شب تفنگداران محمدآباد با آمادگي بيشتري بر بالاي باروها و پشت بامها سنگر بندي كرده بودند، راهزنان كاري از پيش نبردند و رهسپار روستاي آذرخواران گرديدند. در ساعت 8 شب راهزنان به روستاي آذرخواران رفته و از مردم آنجا خواستند تا بدون درگيري و تيراندازي داراييهاي خود را به راهزنان واگذار نمايند . حاج محمد علي ملك پور آذرخواراني كه در آن زمان 5 ساله بوده است، آن رويداد را چنين بازگو مي نمايد: هنگامي كه راهزنان به خانه هاي آذرخواران ريختند، جعفرقلي دستور داد چون مردم آذرخواران به آنها تيراندازي نكرده اند، هيچ كس نبايد با مردم بدرفتاري نمايد ولي تا جايي كه توانستند، فرشهاي گرانبهاي مردم و ازآن نمونه قاليهاي ارزشمند خانه ما را به يغما برده و انبارهاي جو ما را نيز براي اسبهايشان همگي به تاراج بردند، سپس در نزديكي هاي نيمه شب، جعفرقلي، رضاخان، شجاع همايون و علينقي چي و چند تن از سركردگان راهزنان از پدرم گوسفند خواسته و از نيمه شب تا سپيده بامداد پي درپي گوسفندان ما را كباب مي كردند و در برابر ديدگان ما آنها را مي خوردند و در پايان كار انبار جو و گندم كدخداي آذرخواران، حاج محمدباقر عموي بنده را نيز تاراج كرده و آذرخواران را به سوي حسين آباد پشت سر گذاشتند.

شكست جعفر قلي و رضا خان در حسين آباد

از آنجا كه مردم گركويه از گروه جعفر قلي و رضا خان داستانهاي تكان دهنده اي شنيده بودند، پس از آگاه شدن از آمدن آنها به باختر گركويه و تاراج روستاهاي محمدآباد و آذرخواران، دچار بيم و هراس شده و از پي چاره جويي برآمدند. درآن زمان ملا علي خان ميرپنج فرمانروايي گركويه را در دست داشت و برادرش حاج سرتيپ كدخداي ينگ آباد بود. از سويي حسينعلي خان سرهنگ فرزند سوم آقا محمد نيز بر روستاي كفران رودشت و آباديهاي پيرامون آن فرمانروايي مي كرد. هنگامي كه سواران رضا خان و جعفر قلي سرگرم تاراج روستاهاي محمدآباد و آذرخواران بودند، ملاعلي خان مير پنج و ميرزا عبدالواسع خان سرهنگ در اصفهان به سر مي بردند و حاج رضا خان سرتيپ جايگزين آنان بود.

از اين رو هنگامي كه حاج سرتيپ و پسرش عباس خان به بسيج تفنگداران پرداختند، بخت با آنان يار شد و تفنگداران حسين آباد توانستند تا شامگاهان  نيروهاي جعفر قلي را سرگرم نمايند و در اين ميان عباس خان توانست تفنگداران زبردست ينگ آباد را بسيج نمايد و از سوي ديگر آنها را به دسته هاي ده تايي بخش كرد و دستور داد شب هنگام مردم در بيابانهاي پيرامون دشت جهان و دشت آسمان، در دسته هاي جداگانه آتش بيفروزند تا دشمن گمان كند با يك لشكر بزرگ روبروست. هنگامي كه جعفر قلي و رضا خان آهنگ تاراج روستاي حسين آباد نمودند، در آذرخواران به آنها گفته شده بود كه از درگيري با مردم آنجا بپرهيزند، زيرا در آن زمان در حسين آباد  تيراندازان زبردستي چون: عباسقلي، حسين، علي محمد، و صادق اسماعيل حضور داشتند و رهبري آنان را تيرانداز نامداري چون حاج علي داستاني (قصاب) در دست داشت و چنانچه راهزنان به آنجا نزديك مي شدند نه تنها كاري از پيش نمي بردند، بلكه بسياري از آنان نيز به دست تيراندازان از پاي در مي آمدند. پند و اندرز مردم آذرخواران سودي در برنداشت و راهزنان از راه رودخانه شمالي رهسپار حسين آباد گرديدند. در آن زمان روستاي آذرخواران دروازه اي داشته است كه به سوي حسين آباد باز مي شد. و در آن روز جعفر قلي و رضا خان در كنار دروازه نامبرده سرگرم ديده باني گرديدند. از آن سو حاج علي حسين آبادي و يارانش در باروهاي حسين آباد سنگر گرفته و از دور رفت و آمدهاي راهزنان را بررسي مي كردند. حاج علي و دستيار او كه با دوربين دروازه آذرخواران را مي پاييدند، با نشانه هايي كه از جعفر قلي شنيده بودند، او را شناختند و پس از آن دستيار حاج علي گفت: با زدن چارچوب در دروازه زبردستي خود را به او نشان دهيد و حاج علي گلوله اي شليك كرد و گلوله وي بر بالاي سر جعفر قلي روي چارچوب فرو رفت. جعفر قلي از بيم جان از پي چاره جويي برآمد. آنگونه كه گفته اند،با پوشاك زنانه و ناشناس آهنگ رفتن به حسين آباد نمود تا به آنجا رخنه كرده از چند و چون تير اندازان حاج علي آگاهي يابد. در اينجا نيز تفنگداران حسين آباد، ترفند او را دريافته و زمين پيش پاي او را با تير سوراخ كردند. و به گوشزد نمودند كه دستيابي به حسين آباد، چندان آسان نيست. نزديك شامگاهان حاج رضا خان سرتيپ كدخداي نيك آباد به گروهي از تفنگداران خود دستور داد همراه با پراكنده شدن در پيرامون دشت جهان و دشت آسمان و افروختن آتش در بيابان ها، با هياهو و نواختن دهل دشمن را سردرگم و بيمناك سازند. از سوي ديگر عباس خان هم كه از تيراندازان نام آور گرگويه بشمار ميرفت، نيروهاي خود را گردآوري نمود و در بالاي تپه هاي دشت جهان و دشت آسمان سنگر گرفت و همزمان با تفنگداران حسين آباد، تير اندازي به راهزنان را آغاز كرد. در اين ميان، بانگ دهل ها و روشنايي آتش هايي كه بيابان ها را روشن كرده بود و تيراندازي تفنگداران حسين آباد و نيك آباد، رضا خان و جعفر قلي را برآن داشت تا هر چه زودتر از بيم جان خود و سربازانشان گركويه رها كرده و رهسپار رودشت گردند.

راهزنان پس از پشت سر گذاشتن روستاي حسين آباد به دژ وحش كه بر سر راه گركويه به رودشت جاي دارد رفته و تا سپيده دم بامداد به تن آسايي و سر و سامان دادن گروه و درمان تفنگداران زخمي پرداختند و پس از طلوع آفتاب از دژ وحش به سوي رودشت روانه شده و به دژ كهنه اي كه نزديك روستاي اسحاق آباد  قرار داشت رفته و آنجا را پايگاه خود نمودند.رضا خان و جعفر قلي در دژ كهنه اسحاق آباد به سازماندهي تفنگداران خود پرداخته و آنروز را از دستبرد زدن به روستاها خودداري نمودند و كساني را براي كسب اطلاعات از روستاهاي رودشت فرستادند. و شب دوم را نيز به تن آسايي و آمادگي براي جنگ فردا سپري كردند. از آن سو حسينعلي خان سرهنگ، فرمانرواي كفران و آباديهاي پيرامون آن، پس از آگاهي از نزديكي راهزنان، به گردآوري سواركار و تفنگدار از روستاهاي دور و نزديك پرداخت و به زودي آماده نبرد با راهزنان گرديد. همچنين پيكي به اصفهان فرستاد تا از سردار جنگ درخواست كمك نمايد.

در سپيده دم بامداد روز دوم، جعفر قلي، رضا خان،شجاع همايون و علينقي چي به سواركاران خود دستور دادند تا دست برد زدن به رودشت را آغاز كنند. در پي آن راهزنان به چند دسته بزرگ بخش شدند. و به تاراج روستاهاي رودشت سرگرم شدند. و پس از تاراج چند روستا به روستاي كفران نزديك شدند و با نزديك شدن به آنجا به ناگاه با سواركاران و تفنگداران آماده حسينعلي خان روبرو شده و از ديدن آن همه نيروي رزمنده در شگفت ماندند.جعفرقلي، گروهي از سواركاران و تفنگداران را به فرماندهي شجاع همايون و علينقي چي در كفران گذاشت. و خود را بهمراه رضا خان و ديگر سواركاران بسوي اژيه رهسپار گرديد تا آنجا را تاراج نموده و درباره رسيدن نيروهاي كمكي به ياري حسينعلي خان نيز بررسي بيشتري بنمايد. همچنين فرستاده اي به نزد حسينعلي خان گسيل داشت و از وي خواست كه در برابر كارهاي راهزنان از خود واكنش نشان ندهد. و در برابر آن روستاي كفران و روستاي پيرامون آن از دستبرد راهزنان در امان باشد. حسينعلي خان كه از آمادگي مردم روستاهاي كفران و طهمورثات آسوده دل بود، يكي از پيشكاران خود به نام جمال كفراني به گركويه فرستاد و از ملاعلي خان ميرپنج درخواست نيروي كمكي نمود.و از آنجا كه ميدانست نيروهاي نامبرده دير يا زود خواهند رسيد، به فرستاده جعفر قلي گفت: فرمانده شما تا چه اندازه بي شرم است كه با اين گستاخي از ما ميخواهد در برابر تاراجگري هاي او آرام بمانيم. هر چه زودتر بازگرديد و به او گوشزد كنيد كه نتنها زير بار چنين ننگي نخواهيم رفت بلكه تا هرجا كه برويد در پي شما خواهيم آمد و سزاي شما را خواهيم داد.

پس از بازگشت پيك نامبرده و رسيدن پاسخ حسينعلي خان جعفر قلي و رضا خان، به شجاع همايون و علينقي چي دستور داده شد تا كفران را تاراج كنند. و خود بهمراه گروه ديگري از راهزنان رهسپار اژيه گرديدند.نيروهايي كه به فرماندهي جعفر قلي و رضاخان رهسپار اژيه شده بودند، در آنجا از رهگذران درباره ي رسيدن نيروهاي كمكي پرسش هايي كردند و از آنجا كه حسينعلي خان در ميان مردم چنين پراكنده بود كه نيروهاي سردار جنگ در راه هستند و مردم نيز به اين گفته ها دامن مي زدند، جعفر قلي و رضاخان دچار سردرگمي شدند.در اين ميان زني دوره گرد كه از روستاي هرند، سبزي و تره بار براي فروش به روستاهاي رودشت مي برد، بر سر راه خود به كفران گرفتار جعفر قلي شد و از او پرسيدند كه از كجا آمده است و آيا در سر راه خود به رودشت، نيروهاي دولتي را ديده است؟ آن زن كه شخصي جهان ديده و هوشيار بود با آنكه سربازي را در هرند نديده بود، پس از اندكي درنگ پاسخ داد، هنگاميكه من از هرند رهسپار اينجا بودم گروه انبوهي سواركار و تفنگدار ديدم كه از مردم آنجا درباره چند و چون نيروهاي جعفر قلي و جايگاه آنها پرسش هايي مي كردند و گويا از نيروهاي سردار جنگ كه از اصفهان به دستگيري جعفر قلي فرستاده شده اند، بودند. شگرد آن شير زن كارگر افتاد و جعفرقلي كه ياراي ايستادگي در برابر نيروهاي رودشت و سردار جنگ را نداشت، بي درنگ پيكي به كفران فرستاد و از شجاع همايون و علينقي چي خواست تا هر چه زود تر آنجا را رها كرده به او بپيوندند، نامبردگان نيز كه چندين كشته وزخمي داده بودند و از سويي با رسيدن نيروهاي ملاعلي خان مير پنج از گركويه، ميدان را بر خود تنگ ديدند، بي درنگ خود را به اژيه رسانيدند و سرانجام همگي راهزنان برآن شدند تا از راه هاشم آباد و كوهپايه از چنگ نيروهاي حسينعلي خان و نيروهاي گفته شده بود كه از سوي سردار جنگ در راه هستند، بگريزند.

پس از رفتن راهزنان، حسينعلي خان سرهاي راهزنان كشته شده را بر سر نيزه كرد و آنها را به گنج آباد براي ملاعلي خان ميرپنج فرستاد تا وي آنها را براي سردار جنگ بفرستد و خود با سواركاران ورزيده رودشت و گركويه در پي جعفر قلي روان شد. راهزنان با آنچه كه به تاراج برده بودند از راه هاشم آباد و شمال خاوري هرند شتابزده راهي كوهپايه شدند. هنگام گريز، گاه گاهي ميان سواران جعفر قلي و حسينعلي خان درگيري هايي رخ ميداد و هر چه دامنه درگيري بيشتر مي شد، راهزنان نيز به ناچار، گوسفندان و چيزهاي دست و پاگير را رها كرده و با شتاب از حسينعلي خان دور مي شدند و تنها به چيزهاي ارزشمند مانند فرش و طلا بسنده ميكردند و اين كار انگيزه اي شد كه بار آنها سبك شده و با شتاب بيشتري از حسينعلي خان و سوارانش دور شوند. با رها كردن دارايي هاي به تاراج رفته، گروهي از نيروهاي جعفر قلي، كه ديگر اميدي نداشتند اندك اندك از پيرامون وي پراكنده شده و هر كدام از پي كار خود به سويي رفتند.

حسینعلی خان نیز گروهی از نیروهای خود را به گرد آوری دارایی های رها شده در بیابان گماشت تا آنها را به رودشت برده و به مردم بازگردانند و خود با گروهی از تفنگداران ورزیده گرکویه و رودشت در پی دستگیری سرکردگان راهزنان برآمد. جعفر قلی و همکاران او نیز که بارشان سبک شده بود به تندی باد از راه شمال کوهپایه و سپس از راه بخش برخوار خود را به باغ های پیرامون نجف آباد رسانیده در گوشه و کنار باغ ها پنهان شدند. از سوی دیگر گروهی از سوارکاران ورزیده سردار جنگ به فرماندهی او که از گریختن راهزنان از رودشت و رفتن آنها به نجف آباد و پی گیری آنها از سوی حسینعلی خان آگاه شده بودند به نجف آباد رفته تا به جستجو و دستگیری آنها بپردازند.

سرانجام همگی تفنگداران به سرپرستی اسکندر خان ضعیم الدوله بابادی، در نجف آباد خانه به خانه در جستجوی سرکشان برآمدند و سردار جنگ نیز وارد کارزار شد. جعفر قلی زنده و زخمی و رضاخان نیز در یکی از باغ های محمد آباد بدست علیخان فلاردی و آمحمود بابا احمدی دستگیر شدند. علینقی چی نیز در باغ های نجف آباد(بدست حسینعلی خان سرهنگ و رزمندگان گرکویه و رودشت) بدام افتاد. پیکر شجاع همایون نیز در یکی از سنگر ها پیدا شد و بدین سان این آشوب ها با گذشت 50 روز با کوشش تفنگداران (بختیاری،رودشتی و گرکویه ای) پایان یافت و پیروزی یافتگان رهسپار اصفهان شدند و سردسته های آشوبگران را در میدان نقش جهان به دار آویختند.

علت نام گذاری جرقویه

درباره نامگذاری این منطقه سه دیدگاه وجود دارد:
جِرقویه که عربی شده جِرکویه است. جِر در گویش مردم منطقه به معنی زیر و پایین و چون بیشتر مناطق مسکونی در این منطقه در دامنه کوه واقع گردیده است جِرکوه نامیده اند.
با خشک شدن دریای مرکزی ایران این منطقه که سرزمینی آباد و خرم بوده و از نشانه های آن در روزگار کنونی وجود جنگل های قیچ و تاغ و گز و درختان بادام و انجیر و پسته کوهی است؛ از پوشش گیاهی تهی شده و در زمان ساسانی به گرکویه (کوه لخت) معروف می شود.
گویش مردم این منطقه از شاخه گویش های مرکزی ایران و از بانپارسی باستان و پهلوی ساسانی است. به همین سبب این سرزمین را گبرکویه یعنی جایگاه مردمانی که به زبان گبری سخن می گویند نامیده شده است. که به مرور زمان به جرقویه تغییر یافته است.

صادق کرمی پیکانی

 

کانال تلگرام عکس های پیکانی ها

حتما از این کانال دیدن کنید.

مدیر کانال آقای سیدرضا طاووسی می باشند.

Telegram.me/axs_peykaniha

ضرب المثل های پیکومی

شاخ ور که ری یه

Shakh var ke riyeh

شاخ برداشت می کنی،شاخ درو می کنی

کنایه است به شخصی که دچار غرور کاذب و نابجا شده است.

به کسی که خودش را سطح بالاتر از بقیه ببیند و مغرور باشد می گویند.

مفهوم کلی ضرب المثل اینه که از غروری که داری شاخ برداشت می‌کنی،یعنی این غرور باعث میشه به چیز بی ارزشی برسی.

______________.___

هورد و هاکِه شیم کَه

Hoordo Hake shim ka

خورد و خاکشیرش کردم

___.___.__.___________._

پولت بر دا خوسی یه

Poolot bar daa khoosi yeh

به معنی اینکه پولت را از بین می بری،کنایه است به سرمایه گذاری در کاری،یا پول خرج کردن در چیزی که هیچ سودی ندارد.