X
تبلیغات
روستای پیکان جرقویه اصفهان - شهدای پیکان
امروز شبکه خبر یا همان شش سیما که گذری بر مزار شهدای بهشت زهرا داشت بر مزار اکبر فاتحی پیکانی هم رفت تا مسرورمان کند از بزرگ بودن بچه های پیکوم...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 9:55 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |
اگر گذارتان به شهرضا افتاد حتما سرمزار این شهید والا مقام بروید.

درمورد او همین که از پاک ترین و بهترین بندگان خدا بود در بی ریا بودن مردی بزرگ بود.

همین که بزرگترین اتوبان تهران به نام اوست و مزار او در فاصله 40کیلومتری روستای ما قرار دارد.

یادتان نرود اگر به شهرضا رفتید سرمزار شهید همت حتما بروید. 

سنگ مزاری که در قطعه 24 به نام شهید همت نصب شده است ، در حقیقت یادبودی است که در کنار مزار دو فرمانده شهید دیگر لشکر 27 محمد رسول الله (ص) نصب شده است(شهیدان رضا چراغی و عباس کریمی). در ابتدا قرار بر همین بود که شهید همت در همین مکان تدفین شود اما به اصرار والدینش ، پیکر پاک ایشان به زادگاهش انتقال پیدا کرد.

تربت پاک شهید حاج محمدابراهیم همت در « شهرضا » واقع در استان اصفهان به خاک سپرده شده است(شهرضا در 75 کیلومتری شمال غربی شهر اصفهان قرار دارد).

شهدای این شهر تاریخی (که بنا بر اقوالی زادگاه حضرت سلمان فارسی نیز می باشد) در جوار امامزاده «شهرضا» (که گفته می شود برادر امام رضا(علیه السلام) می باشد)  دفن شده اند و مزار شهید همت نیز در میان آنان است.

حاج محمد ابراهیم همت در تاریخ 23 اسفند 1362 در جزایر مجنون بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. وی در زمان شهادت ، فرماندهی لشکر 27 محمد رسول الله را بر عهده داشت.
به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحl مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید. 
محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت. 
هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای می‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می‍بخشید. 
پدرش از دوران كودكی او چنین می‍گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمی‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاك می‍كرد و اگر شبی او را نمی‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. » 
اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای كوچك را نیز حفظ كند. 

دوران سربازی : 
در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود. 
ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بی‍خبران فرمان می‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. » 
امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد. 

دوران معلمی: 
پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند. 
او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بی‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی می‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمی‍ورزید. 
با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می‍كرد. 
سخنرانی‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام می‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر می‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان می‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد. 
بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایی‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید. 
مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید. 

فعالیت های پس از پیروزی انقلاب: 
پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد. 
درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی‍ها را رفع كردند. 
به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت. 
به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم می‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید. 
از كارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت. 
اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت كرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت. 

نقش شهید در كردستان و مقابله با ضدانقلاب: 
شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه كردستان كه بخش‍هایی از آن در چنگال گروهك‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استكبار جهانی و گروهك‍ های خودفروخته در كردستان شروع كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا، مردم منطقه گریه می‍كردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند. 
رشادت‍ های او دربرخورد با گروهك‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری كه از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دی‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است. 

گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید : 
« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همكاری بی‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد. 
پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت. 
این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله» به‍دست آمد. 
در مبارزات بی‍امان یك ساله، 362 نفر از فریب‍ خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند. 
همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند. 
منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن كه میدان تك‍تازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. » 

شهید همت و دفاع مقدس: 
پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه‍ های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید. 
او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند. 
در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست. 
شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می‍توان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد. 
در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت. 
با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت. 
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات كانی‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی‍شود. 
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‍گردد. 
مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود : 
« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! » 
اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‍خوابی‍های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می‍گفت : 
« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. » 

ویژگی‍های برجسته شهید : 
او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر می‍پذیرفت. 
سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می‍گوید : 
« او انسانی بود كه برای خدا كار می‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگی‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش می‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می‍شد، از آن دفاع می‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. » 
پدر بزرگوارش می‍گوید : 
« محمدابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگی‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی‍گرفتی.» 
این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم می‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا می‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاری‍های مردم بازنمی‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود. 
شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود. 
او بسان شمع می‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمی‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه می‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! » 
او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام می‍گذاشت و عمل می‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی می‍نمود بازخواست می‍كرد و كسی را كه خوب عمل می‍كرد تشویق می‍نمود. 
بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار می‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت. 
از ویژگی‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق می‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می‍كرد. « من خاك پای بسیجی‍ها هم نمی‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی‍شدم.» 
وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت می‍آوردند سؤال می‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را می‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی‍شد دست به غذا نمی‍زد. 
شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می‍گفت، عمل می‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته. 

نحوه شهادت : 
شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید می‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه می‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت می‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند. 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 7:2 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |
آقا گمنام ۶۱ دارید؟

۱۸ساله

کجا؟

سومار.

نه حاج خانوم سومار نداریم.

مادر از کِی داری می گردی؟

۲۳ ساله

ببین بچَم چقدر خوشگله.اومده دوستاشو بدرقه کنه.شایدبچه ی منم تو اینا باشه.....

http://s2.picofile.com/file/7145618167/clip_madar_shhid.3gp.html

این کلیپ بدجور حال آدمو عوض میکنه.به خصوص منو که یاد شهید مصطفی فاتحی میندازه که اونم جوون زیبا و رعنایی بود و تو سومار هم شهید شد و هم پیکر مطهرش بعد از چندین ماه پیدا شد و ...

مادر این شهید هم آدمو یاد چشم انتظاریهای مادر شهید عباس اکبری میندازه که همیشه امید داشت عباس شهیدش یه روز برمیگرده....

یاد همه شهدایی که بی ریا رفتند و دیگه برنگشتند بخیر.

------------------------

دانلود کلیپ یاد امام و شهدا از سعید حدادیان پخش شده از تلویزیون

تقدیم به پدرم که تمام خاطراتی که در مورد شهدا ی عزیزمون از شهید همت گرفته تا شهید خرازی و شهید چمران وشهید بابایی و ... و شهدای روستامون می دونم رو مرهون خاطرات بابام هستم.

از شهید رستم فاتحی تا شهید عباس اکبری و ...

میگم بابا اینا کی اند

که با لباس خاکی اند

میگه پسرم

الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه

http://s3.picofile.com/file/7539669886/%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7_mehdi7592_blofa_com.mp4.html

 



تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین 1392 | 12:29 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |
در این قسمت سعی بر آن شده است تا درباره ی شهدای پیکان که در قطعه ی شهدای پیکان به خاک سپرده شده اند بنویسم.هرچند که بیشتر قبور یادبود این شهدا می باشد و بیشتر در بهشت زهرای تهران و باغ رضوان اصفهان قطعه ی شهدا به خاک سپرده شده اند.

شهید جناب سروان محمد جواد ناطقی که در سن 33سالگی بر اثر سانحه تصادف به رحمت ایزدی پیوست.ولادت1353/1/1-وفات1386/5/18

پاسدار شهید علیرضا فاتحی فرزند حاج رضا زمان که در سن 26 سالگی در تاریخ 1367/1/29 در منطقه فاو شهید شد و پیکر مطهرش بعداز سالها به وطن برگشت و تنها شهید جنگ است که در تشییع پیکر مطهرش هرچند خردسال بودم حضور داشتم.

پاسدار شهید نصراله فاتحی فرزند محمد کاظمکه در سن24 سالگی در تاریخ1366/9/14 در منطقه فاو شهید شد.

بسیجی شهید غضنفر خندان فرزند حسین که در سن 22 سالگی در تاریخ1365/2/9 در منطقه فاو عملیات صاحب الزمان(عج) شهید شد.

بسیجی شهید حسین فاتحی فرزند مرادعلی که در سن16 سالگی در تاریخ 1365/6/11 در منطقه جنوب عملیات کربلای3 شهید شد.



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی 1391 | 12:9 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |




نام ۴۸ شهید روستای  پیکان جرقویه اصفهان

کجایند مردان بی ادعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با تشکر از مجمع فرهنگی نورالشهدا روستای پیکان

اسامی داخل پرانتز نام پدر شهدا می باشد.

شهید حسنعلی فاتحی (محمد)خردسالترین شهید پیکومه میدونی یه غمی تو نگاش هست که آدمو شیفته ی خودش میکنه-شهید حسن ناصحی (علی اکبر)-شهید حسن میرحیدری(حسین)-شهید حسن فاتحی(ابراهیم)-شهید حسن فاتحی-شهید حاج اسماعیل فاتحی(محمدحسین) میگند تو روز خاکسپاریش یه کبوتر از تو مزارش به آسمون پرواز کرد و مردم پیکوم به این شهید خیلی اعتقاد دارند-شهید اکبر فاتحی(عباس)-شهید اکبر حقیری(حسن)-شهید اسماعیل فاتحی(عبداله)-شهید احمدو حسینعلی منّانی(عبدالکریم)-شهید ابراهیم فاتحی(محمد حسین)-شهید سیف اله سعادتی(امراله)اینم از اون بچه هاییه که آدم ناخودآگاه عاشقش میشه-شهید ستار فاتحی(محمدعلی)-شهید رستم فاتحی(اسفندیار)رستم رو از خاطراتی که بابام برام تعریف کرده میشناسم.راستی میدونی رستم از اون دسته از جوونایی بود که میتونست نره جنگ و اونقدر پشت داشت که میتونست بشینه و حالا بهترین زندگی رو داشته باشه اما وقتی میگند بعضی از شهدا خدایی بودن اینجاست که دل از دنیا برید و با عشق به دیدار حق شتافت.-شهید رضا نصیری(عزیزاله)22بهمن سال 57 شهید شد تا اولین شهید پیکوم باشه.شهیدی که واسه هدف اونروزهای مردم از جان خود گذشت-شهید رضا فاتحی(علیجان)-شهید داود رضایی(رضا)-شهید حمیدرضاو غلامرضا جعفری(حسینعلی)-شهید حسن میرحیدری(رضا)-شهید حسین فاتحی(مرادعلی)آخ بدجور عاشقتم.نه میشناختمش نه میدونم کیه.اما با اولین نگاه بدجور دل به این شهید 16 ساله بستم.راستی یه کوچه هم تو خیابون دارالقران زینبیه اصفهان به نامشه.عشقمه این حسین مرادعلی-شهید حسن فاتحی-شهید غضنفر ناطقی(عبدالحسین)-شهید غضنفر فاتحی(حسن)-شهید غضنفر خندان(حسین) یه مدرسه ابتدایی هم تو پیکوم به نامشه.-شهید علیرضا معادلی(حسین)-شهید علیرضا فاتحی(حاج رضا زمان)اینم دوست دارم.این علیرضای ما هم میتونست بمونه و کسی هم کاریش نداشت که بره جنگ یا نره.اما بعضی ها دلشون خدایی بود.تنها شهید پیکوم هم هست که بعداز اینکه پیکر مطهرش به میهن عزیزمون برگشت تو مراسمش بودم البته اونروزا بچه بودم و اما دیگر شهدا تو روزهایی که شهید میشدن من تازه دیده به دنیا گشوده بودم-شهید نصراله فاتحی(محمدکاظم)اینم دلشکسته و دلسوخته ترین شهیده که باباش وصیت کرد دم در ورودی گلزار شهدای پیکان به خاک سپرده شود تا ...-شهید علیرضا فاتحی-شهید علی فاتحی(محمد)این علی اوستا محمد هم جوون رعنایی بود-شهید عباس اکبری(علی)دلم بدجور تنگه این عباس اکبریه.کسی که 3ماه بعد عروسیش میره جنگ و دیگه برنمیگرده.بدتراز همه چشم انتظاری های مادرش که تا زمانی که درقید حیات بود هنوز هم منتظر بود عباسش برگردد-شهید سید مهدی ناجی(عبدالرسول)این شهید ناجی هم معلومه خیلی مخلص بود-شهید مصطفی فاتحی(علی محمد) شهید مصطفی فاتحی شهرضایی مزاری هم در صحن حرم شاه رضا دارد که 5تا مزار بالاتر از مزار سردار شهید حاج محمدابراهیم همت است ولی بدن او در گلزار شهدای پیکان دفن است.وقتی پای صحبتهای مادرش که نسبت فامیلی دوری هم با هم داریم مینشینم دلم خون میشود به خصوص وقتی که میگه میگفت ننه بزار این دفعه رو برم جبهه وقتی اومدم برو برام زن بگیر و رفت و رفت و دیگه هم برنگشت و بدنش هم بعد از 8ماه پیداشدو...-شهیدمصطفی باقری(علی)-شهید مرتضی هجری(محمدعلی)از اون شهید خوشتیپهای پیکومه میگم از بعضی از شهدای پیکوم اصلا شناخت ندارم و خیلی دلم میخواد یکی از زندگیشون برام مینوشت-شهید علیرضا برهانی(خسرو)-شهید محمد نوروزی(اسماعیل) شهید نوروزی در بهشت زهرای تهران مزاری هم دارد که یادم میآید یکبار تلویزیون مزار اورا با پسوند پیکانی که داشت نشان داد-شهید محمد فاتحی-شهید محمدعلی هادیان(نصراله)اولین شهید پیکوم در جنگ تحمیلی که بدن مطهرش در گلزار شهدای پیکان به خاک سپرده شد-شهید محمدرضا دیّانی-شهید محمدحسین فاتحی(محمدقاسم)-شهید غلامرضا فاتحی(محمدحسین)-شهید کمال الدین ناصحی(علی اکبر)-شهید رمضانعلی امیری(حاج حسن جُلبند)-شهید جناب سروان محمد جواد ناطقی.شهید محمدرضا کیانی پیکانی که در امامزاده علی اکبر ع چیذر تهران به خاک سپرده شده است.شهیده خدیجه شریفی پیکانی که در بمباران محله شوش تهران شهید شد.

یادشان گرامی و روحشان شاد.

مخلص شما صادق کرمی پیکانی

کجایید ای شهیدان خدایی*بلاجویان دشت کربلایی

شهدا شرمنده ایم....

به راستی ما بعد از شما چه کرده ایم...

این هم شعری از من تقدیم به شهدای عزیزمون و به اونهایی که با سوء استفاده از شأن و مقام شهدا به پست ومقام رسیدندوبه آنها که در زمان جنگ پشت خط بودند و بعداز جنگ نشستند پشت میزهای ریاست .

فریاد حمایت از دل تنگ زدند

با سنگ به پای مردم لنگ زدند

رفتند، ولی به رو نمی آوردند

این جبهه نرفته ها،دَم از جنگ زدند



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 | 19:14 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |


                                                     بی خانمان

میان خاک٫سر از آسمان درآوردیم                     چقدر قمری بی آشیان درآوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم               چقدر خاطره ی نیمه جان درآوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر                   چقدر آینه و شمعدان درآوردیم

لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک                 درست موسم خرما پزان درآوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم                 عجیب بود که آتشفشان درآوردیم

به حیرتم که ای خاک پیر بابرکت                       چقدر از دل سنگت جوان درآوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم                  ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم

برای آنکه بگوییم با شما بودیم                         چقدر از خودمان داستان درآوردیم*

شما حماسه سرودید و ما به نام شما             فقط ترانه سرودیم٫ نان درآوردیم

به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها              برای این سر بی خانمان درآوردیم

و آب های جهان تا از آسیاب افتاد                    قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم

*این بیت را محمدسعید میرزایی به این شعر تقدیم کرده است.

از کتاب نامه های کوفی-نشر:سوره ی مهر ۹۰

این شعر را علیرضا عصار در آلبوم جدیدش خوانده است.

تقدیم به تمامی شهدای ۸سال جنگ تحمیلی و به خصوص به ۴۵ شهید روستای خودمان

تقدیم به شهدای روستای پیکان جرقویه:علیرضا فاتحی حاجی رضا زمان.رستم فاتحی.غضنفر خندان.سید مهدی ناجی.مصطفی فاتحی شهرضایی.حسین فاتحی مرادعلی.حسنعلی فاتحی.سیف اله سعادتی.حمید و رضا جعفری.محمد نوروزی ودیگر شهدای عزیز روستایمان  .......



تاريخ : سه شنبه دوم آبان 1391 | 18:1 | نویسنده : صادق کرمی پیکانی |